تبليغاتX
ghoghaye dell

ghoghaye dell

عشق

نظر خود را در مورد حجاب بگوئید...

حجاب برای من مصونیت نشد وقتی کلاس پنجم دبستان سوار تاکسی شدم، و دستی بدن مرا لمس می کرد و من حتی نمی توانستم از ترس جیغ بکشم.از کلاس اول مقنعه رو بر سر می کنند با زور.. در همون سالها پدرو مادر شبها در بالای سر من به عشق بازی مشغول بودن غافل از اینکه من می فهمم ...................................

حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در شهر غریب دانشجو بودم وهوا تاریک بود، از دانشگاه به خانه می رفتم و عده ای کارگر ساختمانی دوره ام کردند و اگر جیغ و داد نمی کردم معلوم نبود چه اتفاقی که نمی افتاد!.. در دوران دانشجوی کاری نداشتن من شهریه سنگین دانشگاه رو ندارم فقط پول می خواستن. من هم مجبور به خود فروشی شدم با همون چادر...با همون حجاب اگر رئیس دانشگاه دست رو من می گذاشت اگه جوابم نه بود باید به خانه می رفتم و ظرفهای مادر رو می شستم...............

 حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در دادگاه قاضی برای آنکه کارم را راه بیاندازد به من پیشنهادی بی شرمانه داد..این پیشنهاد در همه جا دنبال زن ایرانیست. در سوپر مارکت تا دادگاه و خیابون و و و ............

حجاب برای من مصونیت نشد وقتی به پیشنهاد ازدواج همکلاسیم پاسخ منفی دادم و او پشت سرم مرا “.....” خطاب کرد! یا صورت من رو اسیدی کرد و یا وقتی سیر شد رفت و پشت سرش رو نگاه نکرد رفت دنبال یه محجبه..... عجب...

در تمام این سالها حجاب برای من در کوچه و خیابان، در روز و شب، در تهران و شهرستان مصونیت نشد..........

احساس می کنم محدودیتی را به نام مصونیت بر تن من کردند و من در سرما و گرما تحملش کردم بدون اینکه ذره ای احساس امنیت کنم.فقط باعث شد امنیت من کمتر شود.. البته منظورم دختر یا پسر نیست .. مشکل حجاب ریشه ای شده است... می توانید  برای اثبات این حرف سر کوچه محلتون چند دقیقه ای بنشینید چند جوان پسر را خواهید دید که با یک باد کوچک که مانتوی زن شوهرداری کنار می رود چشمهایشان از کاسه در می آید و این فشار هم بر دو طرف خواهد بود یا زنی که برای اینکه کار خود را جلو بندازد تیکه ای از لباس خود را بر می دارد... 

امنیت چیزی نبود که بتوانند آن را با لباس من در جامعه ایجاد کنند.
حجاب چیزی جز محدودیت نبود، امنیت را باید در جای دیگری جست و جو می کردند..

اینجا همه بی یارند   همه از هم بی زارند شبیه قوم تاتار  کشته های بی نام سفره های بی شام

فردا درست می شه هنوز امیدی هست به ساعت شکست 

...........................

با کمی تغیرات .. با تشکر از شهاب از سوئیس...

من در حال ساخت یک فیلم مستند در مورد حجاب هستم پس نظر های سبز خود را بعد از فکر کردن به راه حل این مشکل بفرسید.. منتظر نظر قشنگتون هستم..

 از وقتی رفتی نفس می کشم.......

یا علی

 میثم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 21:43  توسط meysam  | 

چرا فرهنگ محرم به این شکل در آمده است

محرم يادآور رويارويي راستي و ناراستي است؛ يادآور دو جبهه‌ي نور و ظلمت و عاشورا هنگامي است كه حق با زمين افتادن و زير سم اسب رفتن، عروج مي‌كند و چهره‌ي باطل با رسوايي، محو و نابود مي‌شود. حماسه عاشورا سرشار از ايثار‌ها و رشادت‌هايي است كه با زيباترين حماسه‌سازي تاريخ، نويد رهايي‌بخش انسان‌هاي آزاده را از چنگال گرگ‌صفتان انسان‌نما بر بلندي نيزه‌ها سر دادند و با فرياد «هيهات من الذله» پيشواي سبزپوش قبيله‌ي نور، صاحبان زر و زور را به ذلت نشاندند. حال پس از هزار و اندي سال هنوز طعم نهضت حسين بن علي(ع) در قلب‌ها و نسل‌ها جاري و ساري است.

آسيب‌شناسي مجالس عزاداري، عدم استفاده از مدح‌ها و تمجيد‌هاي بي‌محتوا، ريشه‌يابي، درس‌آموزي، عبرت پذيري و تحليل محتوايي عاشورا و استخراج راهكار‌هاي عملي و سيره‌اي از قيام ابا‌عبدالحسين(ع) سر فصل‌هاي مغتنمي است تا تشنه‌كامان معرفت و كمال را سيراب نمايد.نهضت ها و انقلاب ها را به یک اعتبار می توان به دو قسم،‌انقلاب های انفجاری نا آگاهانه و انقلاب های آگاهانه تقسیم نمود.
انقلاب های ناآگاهانه با بهره گیری از غفلت یاران و مردم به وجود می آید. رهبران این دسته از قیام ها سعی دارند که از غفلت مردم استفاده کنند و اجازة رشد سیاسی و بصیرت را به یاران نمی دهند. این دسته از قیام ها به دلیل عدم بصیرت یاران استمرار نداشته و نمی توانند الگوی مناسبی برای نهضت های دیگر باشند، از این رو جاودانه نیستند، زیرا جاودانگی در الگودهی ظهور می کند.
دستة دیگر از انقلاب های انتخابی و بر اساس بصیرت و آگاهی یاران و مردم به وجود می آید. نهضت های همة انبیا از این دسته نهضت ها است، زیرا آن ها برای پیروزی در برابر دشمن ، هیچگاه از غفلت مردم بهره نگرفتند.
از این رو یکی از ویژگی های فکری و عملی در نهضت عاشورا بصیرت و بینش بود. یاران امام با رشد فرهنگی و با شناخت عمیق از امام و حجت خدا و شناخت دشمنان دین و شناخت حق و باطل به امام حسین(ع) پیوستند و جهاد و قیام آنان مکتبی و عقیدتی بوده و بر اساس انجام تکلیف الهی به دور از هر گونه تعصبات قومی و جاهلی و یا تحریک دشمنان و فریبکاری جناح باطل صورت گرفت. چنانکه یاران علی(ع) نیز با بصیرت و آگاهی به حمایت از علی(ع) پرداختند.

و در آخر بیاید راه حسین را برویم بیاید آزاد زندگی کردن را بفهمیم . یا بمیریم یا آزاد زنگی کنیم . بیاید وفاداری را از حسین و زینب و عباس ووو یاد بگیریم. شب های محرم را تبدیل به روزهای آزاد گشتن تبدیل نکنیم. بیاید کل روزها آزاد باشیم . یاران حسین رهبری نداشتن خود به عشق خدا و آزاد بودن و حق خود جنگیدن تا بمیرند ولی تسلیم نشدند....

و در آخر .........

اگر خواهیم آزادی ایران         ز بند ظلمت و تزویر و ویران

نماز عشق خوانیم در زمستان          که آید اندکی دیگر بهاران

پیام جنبش ما هم همین است            که آزادی ، عدالت در کمین است

یاران در بندم ، عزیزانم بشارت         کمی دیگر تحمّل تا رهایی از اسارت

رها گشتند یاران قدیمی          ز بند ظلمت و جاه یزیدی

ورای این همه کینه و نیرنگ        خدایی هست عاشق و یکرنگ

ز درگاه الهی جان بگیرید         به نیروی درون قوّت بگیرید

امید و فتح و شادی در کمین است       صدای عدل و آزادی همین است

سرود عشق و آزادی بخوانید         ز بند غم ، دگر دل وا رهانید

تمام است ای عزیزان دوره ی ظلم         بسر خواهد شد این دوران بد یُمن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 15:17  توسط meysam  | 

جمع آوری جملات زیبا قسمت سوم...

خیلی روی ادمها حساب نکنید
خدایتان هم همه ی انتظارات شما را براورده نمی کند
اینها که فقط آدمند . . . 
 بعضی وقتا اتفاقاتی تو زندگیت می‌افته که دلت می‌خواد خدا رو گیر بیاری، تو چشاش زل بزنی و بگی: خُب که چی مثلا؟! 
 پسرهای ما عادت دارن دوست دختر خودشون رو نگیرن و با دوست دختر مردم ازدواج کنن
  
می دونی احمق بودن از کجا  شروع می شه  ؟   از اونجایی که 
می گی این یکی با بقیه فرق داره! 

بستنی قول و قرارهای امروزیست!

زودتر از آنچه که فکرش را بکنید آب می شوند!

زن داداش چیست؟

مارمولکی موذی و خطرناک که بطور مرموزی نظم خانواده را بهم میزند

در حالی که معتقد است منشاء تمام مشکلات خواهرشوهر است !

گاو اولی : ماااااااااااااااا

گاو دومی : مااااااااااااا؟؟؟؟؟!

مرا آن ده که خودم بیشتر حال می کنم..!

عواقبشم با خودم !

- یک مرد موفق مردیست که درآمدش بیشتر از مبلغی باشد که زنش خرج می کند

یک زن موفق زنیست که بتواند چنین مردی را پیدا کند !

اولی: هیچ فحشی بدتر از این نیست که یه پسر به ادم شماره ایرانسل بده

دومی: تو این اوضاع بی شوهری اگه کد پستی هم دادن باید بگیری !

  در زندگي هر دختري يك سوال هميشگي هست كه تا آخر عمر او را همراهي مي‌كند . . . . . . . . . . . . . حالا چي بپوشم !

 >هيچ جمله اي مثله "چاق شدي" يه زن رو نميتونه عصباني و ناراحت کنه. و همينطور "موهات ريخته" براي يه مرد !!!!!!!؟

  ريدم تو اين مملکت ... . . جمله آرامبخش ما ايرانيها هنگام خروج از ادارات دولتي!!!!!!!؟

فکر کن بابات بتونه فکرتو بخونه .. اونوقت هر 5 ثانيه يه چک آبدار ميخورِي!!!!!!؟

 >كاش آنهايي كه ما را از دوستي با جنس مخالف با آتش جهنم مي هراسانند، بدانند كه ميدانيم نمازشان هم به اميد همخوابي با حوريان بهشت است!!!!!؟

 >  وزارت ارشاد از ناشرین خواست «رابطه جنسی» را به عبارت «رابطه صمیمی» تغییر دهند!

 یك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟ ......پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین راه اینه که من برای تو ...یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی

من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه

من تعیین می کنم.. مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه.

کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه وهیچی نداره.

تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی..

داداش کوچیکت هم که دو سالش هست،نسل آینده است.

امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردابتونی در این مورد بیشتر فکر کنی

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق

برادر کوچیکش و می بینه زیرشرو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و

پا می زنه. می ره توی اتاق

خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو

رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت

شون که .اون رو بیدارکنه، می بینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده .....؟؟؟؟

میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه. ..فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه: بله ..پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چیه:

سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت .فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته

و روشنفکر هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل ..آینده داره توی كثافت دست و پا می زنه...

 و در آخر به سلامتی من بد بخت.. راستی شما اسفند به چه کسی رای می  دین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 10:26  توسط meysam  | 

قبر منو خیلی بزرگ بسازین.... چون یه دنیا ارزو با خودم به گور میبرم.....!

تقدیم به تو دوست ایرانی عزیز

اطلس تاریخ ایران را از اینجا ببینید

اگر به تاریخ علاقمندید و اگر می خواهید از اطلس تاریخ ایران مطلع بشید
کافیه به لینک زیر برید چراکه شایسته است که یک ایرانی خلاصه تاریخ گذشته ایران را بداند

www.Iranatlas.info/main/persia.html

سكوت كوچه هاي تار جانم گريه ميخواهد

تمام بند بند استخوانم گريه ميخواهد

بيا اي ابر باران زا ميان شعرهاي من 

كه بغض اشناي اسمانم گريه مي خواهد

بهاري كن مرا جانا،كه من پابند پاييزم 

واهنگ غزل هاي جوانم گريه مي خواهد

چنان دق كرده احساسم ميان شعر تنهايي

كه حتي گريه هاي بي امانم گريه ميخواهد 

                                                                               با تشکر از آخرین اثر  

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 11:5  توسط meysam  | 

احساسم گم شد....

 چه کسی می گوید: که گرانی شده است؟
دوره ارزانی است!  همه چیز پیدا می شود!  از شیشه و تریاک تا حشیشو کراک  
دل ربودن آسان شد ، دل شکستن.. ساده و ارزان! تهمت و بی احترامی و مرگ و  خودکشیو  شلاق شد رایگان .رفتن به زندان شده آسان..
دشمنی ها ارزان شد دروغ و دزدی و قتل ارزان شد ،  راستی.. چه شرافت ارزان شده ! وااااای راستیا...
پوففففففففففف

و دروغ از همه چیز ارزان ترشد ! در سرزمین کوروش . راستی کوروش فرار کرد با آخرین اختلاص فکر تجارت کرد. کاوه آهنگر با ضحاک دوست شد تا شاهنامه فردوسی در ایران نابود شد. مرغ همای سعادت شاهنامه ایران دگر تخم نکرد.
قیمت عشق.. واااای. راستی ....عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان شده است! کمتر از قیمت نان شده است. مثل طلای سیاه فروخته شده است  پولش هم خرج آقا زاده شد است. تهمینه از دوری رستم خوشحال است و خود فروشی می کندودیگربه فکرسهراب نمی کند.رستم  خان  وردست  شاه آقایی می کند.
و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت هر انسان. مگر این بود تاریخ عشق این سرزمین.اشک در چشمانم جاری می شود وقتی فکری می کنم که راهی پیدا نکرده ام.حالا شما بگید ایا گرانی شده است ؟  فقط می سوزم از سوز دل مادران چشم به راه می سوزم از بی عشقی می سوزم از بی محبتی می سوزم از این همه اه.. و آتش گرفتم و آتش گرفتم و آتش گرفتم از این همه سکوت
.

این قلم در این ورق فقط برای گم شدن عشق به روز شد و هیچ معنی و مفهوم دیگری ندارد. دوشنبه ساعت 15 بعدظهر..بازم می گم نه عاشقم و نه منتظر.....فقط خسته اشتباهات زندگیم هستم.

یا علی

  

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 15:23  توسط meysam  | 

همینجوری یک لحظه اومد تو فکرم

نشانی تو فقط
بغض تمام سنگ ها و یا سنگ های داغ آتش فشان که در حال پرت شدن است
یک دلِ سیر گریه کردن ابرهاست٬ یا یک دل سیر گریه کردن آدم تنهاست
و سرخی نشکفته یک خاک٬ کندن غنچه گل از باغ رز سفید یا ظهر مرداد در کویر 
یا رفتن به راه دور یا یک سراب .یک مریضی بی علاج  یا یک ماشین بی کلاج و ترمز
و دستخطی ساده٬ پریده رنگ .گوشه کاغذ کاهی .منزلی بی پلاک یا پلاکی بی منزل 
تو مثل سال ۸۸ هستی مثل یک حرف آزاد مثل یک انتخاب آزاد در آخر انتخابی که گم شد..
 تو مثل یک اعتراض بی جوابی مثل انتظار مادران برای آزادی نشستن برسر قبر فرزند ..یا قاتلی که هنوز مجازات نشده است .نامه ای من به دستت رسید .....آره ه ه ه ه  

از نامه ای که هیچگاه به مقصد نرسید.
   ......
نشانی تو.....
راستی نشانی تو کجاست؟

این مطلب رو می نویسم چون دلم گرفته نه عاشقم و نه منتظر . نه آدم سیاسی خودمو با مادرمو خدارو عشق همین

افتااااد

نویسنده خودم یعنی همون میثم کوچیکتون دوستتون دارم دوستان خوب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 10:15  توسط meysam  | 

جمع آوری جملات زیبا و عبرت آموز.. سری دوم


یه مرد باهوش برای حضار جوک تعریف کرد ، حضار دیوانه وار خندیدند . بعد از چند لحظه دوباره همون جوک رو تعریف کرد . عده کمی از حضار دوباره خندیدند . دوباره و دوباره همون جوک رو تعریف کرد . زمانی که دیگه هیچیک از حضار نخندید او لبخند زد و گفت وقتی که نمی تونید به یک جوک بارها بخندید ؛ چطور برای یه مسئله بارها و بارها گریه می کنید؟!!! 
  مانده ام چگونه هنوز دست و پاهایت سالم است؟! ...وقتی به ناگاه
آنگونه سخت از چشمانم افتادی . . .

  دلم یه نفر  میخواد....که ازم  بپرسه چطوری؟
.بگم...خوبم...بغلم کنه و بگه دروغ بسه...چی شده؟؟

این روزها شیرین میزنم ؛ بی آنکه پای فرهادی در میان باشد . . . 
 
کمی زود بود، ولی...
دعایت گرفت مادر بزرگ !پیر شدم... !!

تا وقتی مجردی هرکی بهت میرسه میگه تو که همه چی داری چرا ازدواج نمیکنی؟
وقتی ازدواج کردی هرکی بهت میرسه میپرسه تو که همه چی داشتی واسه چی ازدواج کردی

وقتی ارزش ها عوض می شوند، عوضی ها با ارزش می شوند . .

وقتی تبر به جنگل آمد ، درختان فریاد زدند و گفتند :نگاه کنید دسته اش از جنس ماست .!!---

ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺳﺎﻧﺪﯾﺴﻬﺎﯾﺶ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ از آزادیست-

- وقتی که تمام شیرها پاکتی اند
وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند
وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد
ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند

همه از پسر نوح بدی میگن ولی هیشکی بهش حق نمیده بابت شکاف نسلی که با حضرت نوح داشت
 ​
پی نوشت: حضرت نوح 931 سال و 5 ماه و سه روز از پسرش بزرگتر بوده است--

-فرق هند با ايران؟ تو هند گاوها محترمند ولي تو ايران محترمها گاون--

چه گذشت:
سال 88: رای من کجاست؟ سال 89: اونی که بهش رای دادم کجاست؟
سال 90: نون من کجاست؟
در قسمت بعدی خواهیم دید:
سال91:من کجام؟--

فقر یعنی در خیابان آشغال بریزیم و از تمیزی خیابونای اروپا تعریف کنیم-

آخرین خبرها از ایران:
پس از قتل هاله سحابی مردم خشمگین تهران به سمت شمال حرکت کردند.--

خدا کیفیت رو فدای کمیت نکن. کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن

 و در آخر :    

به سلامتیه نسل من که خسته شد از بس دزدکی بوسید...

دزدکی حرف زد...

دزدکی در آغوش گرفت...

دزدکی عشق بازی کرد...

دزدکی دوست داشت...

 خسته شد.... خسته . . .

 

در جهان تنها  يك  فضيلت وجود  دارد و آن  آگاهي  است

و  تنها  يك  گناه و  آن  جهل  است

عارف بزرگ –مولانا

 التماس دعا.................. میثم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 12:33  توسط meysam  | 

جمع آوری جملات زیبا و عبرت آموز..

 

تنها اتاقی همیشه مرتبه و همه چیز سر جاش می‌مونه، که توش زندگی نکنی!

اگه زندگیت گاهی آشفته میشه و هیچی سر جاش نیست، بدون هنوز زنده‌ای!

اما اگر همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالی! یه فکری برای خودت بکن!

هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی، احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر می‌شود!

 حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود!

آسمان فرصت پرواز بلندي است.

 قصه اين است چه اندازه کبوتر باشي!

 گفتم: ای جنگل پیر تازگی‌ها چه خبر؟

پوزخندی زد و گفت: هیچ، کابوس تبر!

گفت: چند سال داری؟

گفتم: روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم، کودکی چند ساله‌ام!

گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند!

ديوانگي یعنی ادامه دادن همان رفتار و مسیر هميشگي و انتظار نتيجه متفاوت داشتن!

 شرط دل دادن دل گرفتن است، وگرنه یکی بی دل می‌شود و دیگری دو دل!

پروانه گاهی فراموش می‌کند که زمانی کرم بوده است و کرم نمی‌داند که روزی به پروانه‌ای زیبا بدل خواهد شد...

فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست!

روزانه هزاران انسان به دنیا می‌آیند...

اما انسانیت در حال انقراض است!

وقتی آدما میگن بارون رو دوست داریم ولی تا بارون میاد چتر باز میکنن...

وقتی میگن پرنده رو دوست داریم ولی تو قفس نگهش میدارن...

باید از دوست داشتن آدما ترسید!

 حرف هایم را تعبیر می‌کردی... سکوتم را تفسیر... دیروزم را فراموش... فردایم را پیشگوئی...

به نبودنم مشکوک بودی... در بودنم مردد... از هیچ گلایه می‌ساختی ...از همه چیز بهانه...

من کجای این نمایش بودم؟

علم فيزيک دروغ مي‌گويد!

براي ديدن نياز به نور نيست، فقط دليل لازم است!

 پرواز كن آنگونه كه مي‌خواهي

و گرنه پروازت مي دهند آنگونه كه مي‌خواهند!

سر سفره افطار منم دعا کنید ... یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 11:20  توسط meysam  | 

نامه استاد کامران شریفی به همسرش در سالگرد ازدواج

سلام به دوستای خوب ممنون که دعوت منو پذیرفتین.. این مطلب برای یکی از اساتید دانشگاه هنر می باشد که من شک ندارم که از این فرشتگان در ایران کم می باشد. استاد کامران شریفی استاد هنرهای تجسمی و استاد بزرگ عکاسی و داور مسابقات عکاسی در ایران می باشد.... برای بیشتر آشنا شدن می تونید به وبلاگ کامران شریفی سر بزنید آدرس وبلاگ در وبلاگ من هست..   

۱ - بارها گفته ام که تو مانند فرشته ی داستان سیندرلا با چوب جادویی خود ، معجزه کرده ای و دنیا هم برایم زیباتر شده است ؛ حتی خودم هم زیباتر شده ام . منظورم این نیست که بر روی سر کچلم مو در آمده ! نه . می خواهم بگویم آن کس که طعم شیرین عشق را می چشد ، هم دیگران را زیبا می بیند ، هم خود را ؛ و تو با من چنین کردی .

۲- به گمانم توانسته ایم برای هم مکمل های خوبی باشیم . زن و شوهر مکمل یکدیگرند . ازدواج یعنی دو تا شدن ، نه یکی شدن . دو تا شدن یعنی که بدانی هر فکری که می کنی ، باید یار خود را هم در نظر داشته باشی تا بتوانی روی کمک او نیز حساب کنی . اصلا خوشم نمی آید از تفکر کسانی ، که ازدواج را یکی شدن می دانند . تو بیایی توی زندگی من و دقیقا مانند من باشی یا بشوی ، که چه بشود ؟ قرار بوده و هست که بیایی و کاستی های مرا پوشش دهی ؛ نه آن که هر چه پسند من است ، تو نیز از سر ارادت بپذیری . باید هر کس عقایدش را بگوید تا تصمیم سازی ها پخته تر شوند . زن و شوهر اما باید هم هدف باشند تا اختلافات فقط در انتخاب روش رسیدن باشد ؛ و من و تو این چنین هستیم .

۳ - از روزی که چیزی به نام زن در ذهنم تعریف شد ، به دنبال آن بودم که همسرم مایه ی افتخارم باشد و از کسی پنهانش نکنم . همسران بسیاری هستند که روی شان نمی شود همسرشان را به دیگران معرفی کنند . چون می دانند نمی تواند باعث سربلندی شان شود . اما بالاخره تو را یافتم ، که چنینی و مایه ی آبرویی ، نه آبروریزی .

۴- شاید یکی از مهم ترین دلایل ارتباط صمیمانه ی ما این باشد که درگیر این نشده ایم که جلو دیگران ، خود را مسلط بر همسر نشان دهیم . جلو دیگران غرور تو را بشکنم که چه بشود ؟ که فکر کنند از تو برترم ؟ اگر می دانستم از تو برترم ، هیچ گاه همسرت نمی شدم . با تو وصلت کرده ام که صدقه ی سر تو بزرگ تر شوم و به جایی برسم . آرزو دارم و تلاش می کنم که تو بالا و بالاتر بروی ، تا بیشتر بتوانم به تو افتخار کنم .

۵ - دعوا در هر زندگی ای وجود دارد و هر کس که بی منطق تر باشد ، صدایش بالاتر می رود . خوش به حال ما که هرگز کسی صدای اختلاف نظرهای مان را نشنیده . وقتی همدیگر را دوست داریم ، دلیلی ندارد که داد بزنیم . به قول یکی از دوستان ، اگر در سه ماه آغازین زندگی مان دعوای بزرگی نداشتیم ، پس تا آخرش هم چنین مصیبتی نخواهیم داشت . عجب سخن پرگهری گفت .

۶- یکی از نگرانی های همسران این است که در آینده برای هم تکراری خواهند شد . چه خیال خامی دارم من ، اگر بیندیشم که فردایت دلپذیرتر از امروز نیست . من هنوز هم وقت دیدار ، مانند نوجوانی که دختر همسایه را پنهان از دیگران با اشتیاق می نگرد ، به تو می نگرم و هر آن محتاج آغوشت هستم . چگونه برای من تکراری می شوی ؟

7 – روز آغازین گفتم که دوست دارم زندگی مان را ساده و صمیمی شروع کنیم و ذره ذره بر داشته های خود بیفزاییم . دلم می خواست که با کمترین دغدغه های مد روز به کارهای مان برسیم . امروز خوشحالم که با کمترین هزینه و اضطراب شروع کردیم و ادامه دادیم . فهمیدیم مهم نیست که بیشترین خرج را داشته باشیم . مهم آن است که با تمام توان تلاش کنیم و برای لذت دیگری ، بهترین کار را انجام دهیم .

۸ – زندگی خود را به صورت شناور در آورده ایم . یعنی در خانه ی ما ، وظایف به صورت رسمی تعریف نشده اند . نه کار بیرون مال مرد است ، نه کار خانه برای زن . این یعنی همه ی کارهای مان را باید با هم انجام دهیم . همان گونه که تو برای پرداخت قسط آخر برج تلاش می کنی ، من هم اگر قابلمه ای را بسابم ، برای زندگی خودم است و از این کار لذت می برم . جالبی اش هم این است که از احساس مسؤولیت طرف مقابل سوء استفاده نمی کنیم .

۹– چه خوب است که در چشم و همچشمی با دیگران نداریم و بی خود و بی جهت وقت مان را تلف این صحبت ها نمی کنیم .

۱۰ – همین که هنگام دیدنت لبخند بر لبم می نشیند و دلخوش به حضورت هستم ، باعث آرامش من می شود .

۱۱ – اعتماد متقابل بزرگ ترین سرمایه ی همسران است . اگر قرار باشد روزی به تو شک کنم ، خودم را از بین برده ام . زندگی ای که با سوء ظن همراه باشد ، کوفت آدم می شود . نمی دانم این زن و شوهرها چرا همه اش در فکر پاییدن همدیگر هستند . چرا نمی گذارند که همسرشان وفاداری اش را اثبات کند ؟ وفاداری در میان غریبه ها رخ می دهد . بعضی ها برای لذت بردن از صدای قناری ، برایش قفس زیبایی می سازند ؛ غافل از آن که قناری خوش صدا و دلربا یکسره منتظر لحظه ای باز ماندن در قفس است تا از شر عاشق خود خلاص شود . اما من کفتر حرم توام که هر کاری کنم ، نمی توانم از تو دور شوم . اعتماد متقابل باعث می شود چیزی به نام وجدان در آدم شکل بگیرد . وجدان یعنی همیشه بدانی که باید درست عمل کنی و چیزی برای پنهان کردن نداشته باشی .

۱۲ – زن و شوهر باید مکمل هم باشند و در رشد طرف مقابل کوشا باشند . تو به من فهماندی که صبوری بیش از حد خوب نیست . من هم به تو یاد دادم که عجله ی زیاد هم خوب نیست و باید اندکی شکیبا بود . به من یاد دادی که با اندکی حساب و کتاب می توانم بسیار ثروتمندتر از گذشته باشم . من هم به تو آموختم که در زندگی ، لحظاتی هست که بهتر است بی حساب و کتاب و از سر حس و حال لحظه ای ، کاری را انجام داد .

۱۳ – بیست و ششم تیرماه سه سال پیش برای من روزی بود که رسما و در مقابل چشم همگان ، در کنار تو قرار گرفتم و دیگران این وصلت را به من تبریک گفتند . اما امروز می دانم که تو دوست سی و هفت ساله ی منی . از همان روزی که به دنیا آمدم ، مهر تو نیز با من زاده شد . اما برای پیداکردنت مجبور شدم که سی و چند سال دنبالت بگردم . امروز از قرار گرفتن در کنارت لذت می برم .

۱۴ – بیست و ششم تیرماه را به خودم تبریک می گویم ؛ روزی که بزرگ ترین هدیه ام را از خداوند گرفتم . حالا این که چرا چنین هدیه ای گرفته ام ، لابد روزی در یک گوشه ای از این دنیا کاری کرده ام که خوب بوده . مثلا پیرزنی را از خیابان عبور داده ام ؛ یا زنبیل پیرمردی را تا درب خانه اش برده ام . هر چه که هست ، شانس خوبی دارم . این را پیشانی بلندم هم تأیید می کند !

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 11:12  توسط meysam  | 

خسته تر از همیشه بی بهانه مثل همیشه

باز هم با فریادی از اعماق وجودم از جنس سکوت  تو را فریاد می زنم

 ای تو که در هر شب و روز من نقش بسته ای

چون کوه چون خورشید

چون ستاره چون نور

چون خدا

همچو نشانی بر قلب سیاه ویخی ام زخم زده ای .زخم بی اعتمادی

چه کنم که تا اشتباه دیگران نشوم

چه کنم تا گنا ه گنهکاران نشوم

چه کنم تا خاطرات شیرین را ورق بزنی

چه کنم تا باورم کنی دوستت دارم هنوز

چه کنم تا باور کنی هنوزم می تونم عاشقت باشم

میزنم فریاد:بیا

بنگر روح ملولم بنگر جسم  ضعیفم

بنگر قدمی را که برای تو برداشته ام

من همانم عاشق خستم برگرد

برگرد تا رویا های سبزم را برایت سبز تر کنم

بمان تا برایت بمیرم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 11:31  توسط meysam  |